تبلیغات اینترنتیclose
در ساحل شب ( محمد علی سپانلو )
پیچک ( محمد علی سپانلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در ساحل شب

 

 

 در ساحل شب
که چشم لیموها روشن بود
 ما نیز کلید نور را چرخاندیم
 در تاریکی کتاب را وا کردیم
 تا حافظه ی دریا بیدار شود
 با
پرتو خودداری ، بر صفحه ی ما ، دریا می تابید
 انگار یکی منتظر کشفی باشد
 یا قایقی از شعر خودش را بسراید
 آن گاه به راز واژه ها پی بردیم
آواز جدید با الفبای کهن
آواز به گل نشستن شادی
 یک ماه که اندوه بر او بارید
 دیدیم که هیچ واژه ای ساکت نیست
چشمان زنی که تهنیت می گفت
هر گونه تولد را
 در جشن زنی که بعد ها باید زاییده شود
 و شعله ی لیمویی اندیشه
از چاک بلوز او به دریا می ریخت
 
 

محمد علی سپانلو

برچسب ها : ,

موضوع : ژالیزیانا 1, | بازديد : 399