تبلیغات اینترنتیclose
آویخته ( محمد علی سپانلو )
پیچک ( محمد علی سپانلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آویخته

 

 آخرین چکه ی بارانم
آویخته
از برگی خشک
 از زن لخت درخت
به زمین غلتیدم
 دود شیری رنگ
شاید بدنت بود که از شعله ی افسرده ی خود بر می
خاست
 عشق ما بوی زمستان می داد
 چشم تردید
 اگر بسته ، اگر باز
نمی بیند زیبایی را
 عشق ما بیشتر از پاییز
بیگانه از امید نبود
 
 

محمد علی سپانلو

برچسب ها : ,

موضوع : ژالیزیانا 1, | بازديد : 204