تبلیغات اینترنتیclose
میعاد ( محمد علی سپانلو )
پیچک ( محمد علی سپانلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

میعاد

 

مرد قبیه های گمشده در تاریخ
 ماه سیاه نگاهت را می پرستد
هنگام ماه گرفتگی یا باران
 با شوق بازدیدن خود ، در برق مردمک هایت
 دست دعا می افرازد
 حکاکی و طلسماتش را
 با تاری از مژه های ایزد بانو
 تصویر کرده است
 او رشته ی نظر قربانی را
 تقدیم می کند به جهان برین
 تا ماه بر فراز پرستندگان باقی بماند
 این بانوی رسیده ی بسیار باشکوه
که انگار
با ماه رابطه ای ندارد
 تجسم زمینی اوست
 که با سبوی سنگی برای قبیله آب می آورد
 از چشمه یژالیزیانا
 این جا عجیب تاریک است
 یک قطره روشنایی بفرست
زندان انزوای مرا بشکن
 پروانه ی رهایی بفرست
 تا پیش از آن که غرق شوم
 یک لحظه آشنایی
بفرست
انگار ربط ما ازلی است
لطفا کمی خدایی بفرست
آیین ما ستایش باران است
باران ، رفیق ژاله و شبنم
پیش از طلوع فجر ، افول عصر
از باغ ها غبار می شوید
 گل های دوستان را سیراب می کند
آیین ما ستایش باران
و ارتباط بین سه واژه
مرهون اتفات ، یا لطف مشترک
 تجلیل زندگانی انسان است
همواره با مهر میعادی داشته ام
 با خشم ، با امید ، با رؤیا
از یک تصادف خجسته فرایادی داشته ام
 در میهن ژالیزیانا
در اوج ظهر بامدادی داشته ام
 

 

محمد علی سپانلو

برچسب ها : ,

موضوع : ژالیزیانا 4 , | بازديد : 580