تبلیغات اینترنتیclose
اشتباه برمی گردد ( محمد علی سپانلو )
پیچک ( محمد علی سپانلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اشتباه برمی گردد

 

 

 

 وقتی که چراغ های باران روشن شد
 بیگشانه شنید
 آواز عروج را : قدم های سبک
 از پله ی فرش پوش بالا آمد
 تا خانه ی میعاد ،
ملاقات غروب
 با شمع
 شراب
 دود
 افسانه
 با قصه ی اتفاق های روزانه
 هر قصه قرا بود
 با نقطه ی بوسه ای به پایان برسد
بیرون ، شب در کرانه ها می لغزید
 میدان « آلزیا » تا کوی گلاسی یر
محمور چراغ های شان در باران
 در نور شبانه ،
خواب می دیدند
زن ، غرق نوازش ، به چه می اندیشید ؟
 تا عشق آمد گرشته از یادش رفته
 در بین دو بوسه ، ناگهان مکثی کرد
 در بین دو آه
 ناگاه فراموشی آمد
 عشق از یادش رفت
 این کیست ؟ به هیچ کس نمی مانست
 این مرد کجایی است ؟ نمی دانست
 یک
مرتبه ایستاد باران به همان هوس که می بارید
 بیگانه دوباره مثل خود می شد
 زن گفت که اشتباه برمی گردد
 
 

محمد علی سپانلو

برچسب ها : ,

موضوع : ژالیزیانا 2 , | بازديد : 218