تبلیغات اینترنتیclose
به خدایی که تو را نیافرید ( محمد علی سپانلو )
پیچک ( محمد علی سپانلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

به خدایی که تو را نیافرید

 

 

 همه چیزم در دیار اجنبی است
 میوه های خونم و هر که از ریشه ی من نوشید
 آتیه و رؤیاهایم ، و حتی سایه ی عشقم
 عاطفه های بیقرار
 بخ ساحلهای روسپیان بلند بالا و نخل های بهاری کوچید
چرا با تو می مانم ای مادر کهن
 که نمی دانم
 چه وامی بر من داری ؟
 سال هایم را هدر دادی
 خونم را هبا کردی که بنوشند اجاره داران
جوانیم را در سوداهایم خیالی به گرو نهادی
 عوض را به من
برات دوردستی دادی ، که مبلغش آرمان بود
اکنون در پایان راه دستم مثل فکرم سپید است
 چه برایم ماند
 جز غربت ناخواسته و دشنام از نورسیدگانی که

 ندانم چه حقی بر من دارند ؟
 گاه در پروازهایم رایحه ی نیل را می شنوم
 و گمشده ام را می بینم که در غرفه ی نامحرمان
 به تماشای رود وقت می گذراند
 انگار موقع دعای سفر شد
 راهم را بگشا
 دینی اگر دارم بستان
 اگر می مانم نه برای توست
 اگر می خوانم نه به درگاه تو
 به خدایی است که هرگز تو را نیافرید
 

 

محمد علی سپانلو 
 

برچسب ها : ,

موضوع : ژالیزیانا 1, | بازديد : 322